محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3217

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سلاح و بدكاره ، مىكشم و چون ستون دين را به پا داشتم و شكاف مسلمانان را ببستم و دل مؤمنان را خنك كردم و انتقام پيمبران را گرفتم زوال دنيا را به چيزى نشمرم و از مرگ وقتى بيايد باك ندارم . [ 1 ] گويد : هر وقت در زندان پيش وى مىرفتم ، اين سخن را تكرار مىكرد تا وقتى از زندان در آمد . گويد : از آن پس كه ابن صرد رفته بود مختار براى ياران خويش دليرى مىنمود . ابو جعفر گويد : در اين سال ابن زبير خانه را ويران كرد كه ديوارهاى آن از سنگ منجنيقها كه سوى آن انداخته بودند كج شده بود . عكرمة بن خالد گويد : ابن زبير خانه را ويران كرد و به كف زمين رسانيد آنگاه پايه ها را بكند و حجر را جزو خانه كرد ، كسان از بيرون پايه ها طواف مىبردند و به طرف جاى حجر نماز مىكردند . حجر الاسود را در پارچه اى ابريشمين پيچيد و در صندوقى پيش خود نگهداشت و زيور خانه را با جامه ها و بوى خوش كه در آن بود بنزد حاجبان در خزانه خانه نهاد و چون بنا را از نو بساخت آن را به جاى برد . عطاء گويد : ابن زبير را ديدم كه همه خانه را ويران كرد و هم كف زمين كرد . در اين سال عبد الله بن زبير سالار حج بود . عامل وى بر مدينه برادرش عبيدة ابن زبير بود . عامل كوفه عبد الله بن يزيد خطمى بود ، قضاى كوفه با سعد بن نمران بود كه شريح از قضا دست بداشته بود و چنان كه از او نقل كرده‌اند گفته بود : « من در فتنه قضاوت نمىكنم . » عامل بصره عبد الله بن معمر تيمى بود ، قضاى آنجا با هشام بن هبيره

--> [ 1 ] اين گفتار كه با زحمت ، نمودارى از سياق سجع متن را در آن گنجانيده‌ام نشان مىدهد كه فرصت طلب ثقيف شصت سال پس از آنكه فرهنگ مسلمانى بر دفتر سجع كاهنان خط بطلان كشيد هنوز توفيق و تحميق جماعات را با كلمات مطنطن مىخواست . م .